ای خواجه که رخ چو بدر آراسته‌ای

مسعود مسیح کاشانیUrdu17 بیت1 تحلیل عمومی
Original Poetry
Translation
ای خواجه که رخ چو بدر آراسته‌ای
ای آقا، تو که چهره‌ات مانند ماه زیباست
تا درنگری چو ماه نوکاسته‌ای
تا به تو نگاه کنم، مانند ماه نو رسیده‌ای
امروز بکش باده که فردا چون گرد
امروز شراب بنوش که فردا مانند گرد و غبار
سرپنجه زبون شد و دلیری هم رفت
زبانم ضعیف شد و شجاعت هم رفت
روباهی ما زود چو شیری هم رفت
روباه ما زود مانند شیر رفت
ایام شباب عطسه‌ای بود و گذشت
روزهای جوانی مانند عطسه‌ای بود و گذشت
خمیازهٔ عمر بود، پیری هم رفت
خمیازهٔ عمر بود و پیری هم رفت
روزی که مرا زین ده ویرانه برند
روزی که مرا از این ویرانه ببرند
تابوت مرا عاقل و دیوان برند
تابوت مرا عاقل و دیوانه ببرند
این نقل مکانیست که بیماران را
این جابجایی است که بیماران را
زین خانهٔ بدشگون بدان خانه برند
از این خانهٔ بدشگون به آن خانه می‌برند
من باده ز کوی می‌فروش آوردم
من شراب از کوی می‌فروش آوردم
مغز سر عقل را بجوش آوردم
مغز سر عقل را به جوش آوردم
تا بی‌تو خار و خس بسوزم خود را
تا بی‌تو خار و خس را بسوزانم
خود رفتم و خار و خس بدوش آوردم
خود رفتم و خار و خس را به دوش آوردم
در غربت مرگ بیم تنهایی نیست
در غربت مرگ، ترس از تنهایی نیست
یاران عزیز آن طرف بیش‌ترند
دوستان عزیز آن طرف بیشترند
 

Explanation

این شعر از مسعود مسیح کاشانی به بررسی گذر زمان و لذت‌های زندگی می‌پردازد. شاعر در آغاز با خطاب به یک آقا، زیبایی چهره‌اش را به ماه تشبیه می‌کند و می‌گوید که تا به او نگاه کند، مانند ماه نو می‌درخشد. این تصویر، نمادی از زیبایی و جوانی است که به سرعت در حال گذر است. در ادامه، شاعر به لذت نوشیدن شراب اشاره می‌کند و می‌گوید که امروز باید از زندگی لذت برد، زیرا فردا مانند گرد و غبار خواهد بود. این احساس گذرا بودن زندگی و لذت‌ها، در شعر به وضوح حس می‌شود.

شاعر در ادامه به زوال جوانی و از دست رفتن شجاعت اشاره می‌کند. او می‌گوید که روزهای جوانی مانند عطسه‌ای گذشت و عمرش به مانند خمیازه‌ای است که به پیری منجر می‌شود. این تصاویر، حس افسوس و ناپایداری را به خواننده منتقل می‌کند. همچنین، شاعر به مرگ و تنهایی نیز اشاره می‌کند و می‌گوید که در غربت مرگ، ترس از تنهایی وجود ندارد، زیرا یاران عزیز در آن طرف بیشترند. این نکته، نشان‌دهنده امید و آرامش در مواجهه با مرگ است.

شعر از تکنیک‌های ادبی متعددی استفاده می‌کند، از جمله تشبیه و استعاره. تشبیه چهره به ماه و جوانی به عطسه، احساس زیبایی و گذر زمان را به خوبی منتقل می‌کند. همچنین، استفاده از واژه‌های مرتبط با شراب و لذت‌های زندگی، حس شادابی و زندگی را در شعر تقویت می‌کند. این شعر به خوبی نشان‌دهنده تفکرات شاعر در مورد زندگی، مرگ و گذر زمان است و به خواننده یادآوری می‌کند که باید از لحظات زندگی لذت ببرد.

در نهایت، این شعر به ما یادآوری می‌کند که زندگی کوتاه است و باید از آن بهره برد. مسعود مسیح کاشانی با این شعر، به زیبایی احساسات انسانی را به تصویر می‌کشد و ما را به تفکر در مورد زندگی و مرگ وامی‌دارد.

Word Dictionary81

WordIn UrduIn Persian/FarsiPron.
ایایندای خطابey
خواجهآقالقب برای شخص محترمkhwāja
کهکهضمیر موصولیke
رخچهرهصورتrukh
چومانندتشبیهcho
بدرماهماه کاملbadr
آراسته‌ایزیبا کرده‌ایزینت داده‌ایārāste-ī
تاتابرایtā
درنگرینگاه کنیببینیdarangari
ماهماهماه شبmāh
نوکاسته‌اینو رسیده‌ایماه جدیدnū-kāste-ī
امروزامروزاین روزemruz
بکشبیاورنوشbekash
بادهشرابنوشیدنیbāde
فردافرداروز آیندهfardā
چونمانندبه مانندchon
گردغبارپودرgird
سرپنجهزباندستsar-panjah
زبونضعیفزبانzabān
شدشدبه وجود آمدshod
وووva
دلیریشجاعتجرأتdalīrī
همهمنیزham
رفترفتاز دست رفتraft
روباهیروباهحیوانrubāhī
ماماماmā
زودزودبه سرعتzūd
شیریشیرحیوانshīrī
ایامروزهادورانayyām
شبابجوانیدوران جوانیshabāb
عطسه‌ایعطسه‌ایلحظه‌ایʿaṭse-ī
بودبودوجود داشتbūd
گذشتگذشتپایان یافتgozasht
خمیازهٔخمیازهٔنشانهٔ خواب آلودگیkhumyāze-yi
عمرعمرزندگیumr
پیریپیریسن سالخوردگیpīrī
روزیروزییک روزruzī
مرامرامن راmarā
زیناز ایناز اینzīn
دهدهمحلdeh
ویرانهویرانهمحل خرابvīrāneh
برندببرندببرندbarand
تابوتتابوتجعبهٔ مردهtābūt
عاقلعاقلبا عقلʿāqil
دیواندیوانهشخص دیوانهdīvān
اینایناینin
نقلجابجاییانتقالnaql
مکانیستمکانی استمحل استmakānīst
بیمارانبیمارانافراد بیمارbīmārān
راراراrā
خانهٔخانهٔمحلkhāneh-yi
بدشگونبدشگونبدبختbadshgūn
بدانبه آنبه آنbedān
خانهخانهمحلkhāneh
منمنمنman
زازازz
کویکوچهمحلkūy
می‌فروششراب‌فروشفروشندهٔ شرابmī-furūsh
آوردمآوردمبه همراه آوردمāvardam
مغزمغزعقلmaghz
سرسرسرsar
عقلعقلفهمʿaql
بجوشبه جوشبه حالت جوشbe-jūsh
بی‌توبدون توبدون توbī-to
خارخارگیاه زشتkhār
خسخسگیاه زشتkhas
بسوزمبسوزمبسوزانمbesūzam
خودخودخودkhod
رفتمرفتمبه راه رفتمraftam
بدوشبه دوشبر دوشbe-dūsh
دردردرdar
غربتغربتتنهاییghurbat
مرگمرگپایان زندگیmarg
بیمترسنگرانیbīm
تنهاییتنهاییتنهاییtanhāī
نیستنیستوجود نداردnist
یاراندوستاندوستان عزیزyārān
عزیزعزیزمحترمazīz
آنآنآنān
طرفسمتجهتtaraf
بیش‌ترندبیشترندزیادترندbīsh-tarand

Poet & Context

Eraدورهٔ صفوی

رکن‌الدین مسعود بن علی کاشانی متخلص به مسیح، پزشک و شاعر ایرانی در دورهٔ صفوی و از شاعران دربار مغولان هند بود.

View on Wikipediaمشاهده در fa.wikiquote.org
Whenقرن هفدهم میلادی (۱۶۵۶م)
Whyشاعر در این شعر به بررسی گذر زمان و لذت‌های زندگی می‌پردازد و به زوال جوانی و مرگ اشاره می‌کند.
Formغزل

Themes & More

گذشت زمانلذت‌های زندگیمرگ و تنهایی
تشبیه: استفاده از تشبیه برای بیان زیبایی و جوانیاستعاره: استعاره از شراب برای لذت‌های زندگیتضاد: تضاد بین جوانی و پیری
ای خواجه که رخ چو بدر آراسته‌ای — مسعود مسیح کاشانی | تحلیل قصیده AI