Loading
چه میگویند؟Che migoyand
چه میگویند؟
گل های آفتاب گردان سرنگون این نخل های زلف ژولیده با خوشههای چشم و بوته های پریوش که زل زدهاند
چشم های باغچه چه میگویند؟
چه میگوید ؟ بادی که میکوبد فرق سرش به سینه ی شفاف پنجره قصدش به داخل است مگر خبریست؟ در این اتاق مه آلودهی سیاه گچ؟ آرام میخزد سایه بر سطحاش آرام میچکد مرکب از سقفاش اخموی بدچگال با جیر و جیرِ خسته ی در زار میزند
اگر بخواهی از این تنگنا برون آیی می بینی راهی برای قدم نیست پله ها سرد اند
باز میروم به لب پنجره دوان چشمم به باغچه خیره است و همزمان در گوش چون هوار می پیچد این سخن که: چشم های باغچه چه میگویند؟
چی میگویند؟
گلهای آفتابگردان افتادهاند این درختان با موهای نامنظم همراه با خوشههای چشم و گیاهان زیبا که به چیزی نگاه میکنند
چشمهای باغچه چی میگویند؟
چی میگوید؟ هوا که ضربه میزند نقطه اتصال سرش به شیشهی روشن پنجره هدفش به سمت داخل است آیا خبری وجود دارد؟ در این اتاق پر از دود سیاه گچ؟ به آرامی حرکت میکند سایه بر روی آن است به آرامی میچکد ترکیبی از سقفش چهرهای ناراحت با صدای خسته در محل غم و اندوه میزند
اگر بخواهی از این محدودیت خارج شوی مشاهده میکنی مسیر برای حرکت پا وجود ندارد پلهها سرد هستند
دوباره به کنار پنجره میروم با سرعت چشم من به باغچه به دقت نگاه میکند و در یک زمان در گوش صدای بلندی میپیچد که: چشمهای باغچه چی میگویند؟